تبليغاتX
متولد ماه مهر


متولد ماه مهر

در اين دنيايي كه مردانش عصا از كور مي دزدند...من خوش باور نادان محبت جستجو كردم

یلدا

 

 

قدیما هیچ شبی مثل شب یلدا نمی شد

کاش می شد خواب بمانه خورشید و فردا نمی شد

 

 

 

چلچراغ خانه ها شمع سر کرسی بودش

دلای ساده بیخود ماطل دنیا نمی شد

 

 

 

دور هم لقمه ای نون بود و تا صب حره ها کوک

سر هم چشمی نبود یی غذا دو تا نمی شد

 

 

 

گرمی مجلسا ا مهر و محبت بود و بس

ا یی کرسی به خدا إی همه گرما نمی شد

 

 

 

دارو درمان نبودش اما دل خوش تا بخوای

ای همه دردا قدیم هیچ کجا پیدا نمی شد

 

 

 

دوره ی مردانگی محضر و مدرک نبودش

صد تا امضا به خدا یی مویه مردا نمی شد

 

 

 

هر کجا دعوا می شد یی صلوات بود و تمام

سر یی هوچی گری ای همه دعوا نمی شد

 

 

 

پشت مردا مثل کوه بود زیر بار زندگی

برایه لقمه نون هیچ کسی دولا نمی شد

 

 

 

دور کرسی به خدا صدتا گرام هم اگه بود

جایه یی بیت غزل خواندن ادای نمی شد

 

 

 

صحبت عشق اگه بود اسر جان بود نه هوس

ایجوری قول و قرار امروز و فردا نمی شد

 

 

 

ورچین ای دفتر شعره خاکی او دوره گذشت

که غمی هر چه کوچول بود تو دلا جا نمی شد

 

 

 

نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت توسط احمد| |

ناله ی برگهای پاییزی در زیر پای من

 

 جیغ باد پاییزی نوازش من 

 

گریه ی آسمان پاییزی همدم من

 

من پاییزی تو پاییزی او پاییزی

 

زیر درختان زرد پاییزی با تو پاییزی

 

با توام ای زیبای پاییزی

 

چه کنم بی تو در این روزهای پاییزی

 

تو در آسمان بهاری و من در این زمین پاییزی

 

بی تو من پاییز پاییزم

 

کاش شعر پاییزی مرا می شنیدی

 

کاش روی زرد پاییزی ام را میدیدی

 

و کاش دستان سرد پاییزی ام را می گرفتی

 

ای پاییز دوست داشتنی من

 

بی تو هیچم بی تو پاییزم

 

دوستت دارم ای عشق پاییزی من

 

 

 

نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت توسط احمد| |

میروم شاید فراموشم کنی

با فراموشی هم آغوشم کنی

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من میشوی

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

حاصل برخورد های سرد را...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت توسط احمد| |

شیشه ای می شکند

یک نفر می پرسد چرا شیشه شکست؟

 

 

مادر می گوید شاید این رفع بلاست

 

 

یک نفر زمزمه کرد : باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان امد

شیشه پنجره را زود شکست

 

 

کاش امشب که دلم مثل ان شیشه مغرور شکست

عابری خنده کنان می امد

 

 

تکه ای از ان را بر می داشت

مرهمی بر دل تنگم می شد

 

 

اما امشب دیدم

 

هیچ کس هیچ نگفت و غصه ام را نشنید

 

 

 

از خودم می پرسم ایا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟

 

 

 

دل من سخت شکست

اما هیچ کس هیچ نگفت

 

 

 

نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت توسط احمد| |


Design By : Night Skin