تبليغاتX
متولد ماه مهر


متولد ماه مهر

در اين دنيايي كه مردانش عصا از كور مي دزدند...من خوش باور نادان محبت جستجو كردم

مهر هم تمام شد!

اینم فال من در اخرین دقایق بهترین ماه سال

شاید مهر سال دیگه نباشیم

پس مهر گونه باشید

ماه من منتظرت می مانم

 

 

نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت توسط احمد| |

روزگارا که چنین سخت به من میگیری

 

با خبر باش که پژمردن من اسان نیست

 

                      گر چه دلگیرتر از دیروزم                   

 

گر چه فردای غم انگیز مرا می خواند

 

دل خوشیم کم نیست

 

 زندگی خواهم کرد

 

  

نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت توسط احمد| |

نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني
که به دوستان يک دل سر دست برفشاني


دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گويي تو بدين شکردهاني


نفسي بيا و بنشين سخني بگو و بشنو
که به تشنگي بمردم بر آب زندگاني


غم دل به کس نگويم که بگفت رنگ رويم
تو به صورتم نگه کن که سرايرم بداني


عجبت نيايد از من سخنان سوزناکم
عجبست اگر بسوزم چو بر آتشم نشاني


دل عارفان ببردند و قرار پارسايان
همه شاهدان به صورت تو به صورت و معاني


نه خلاف عهد کردم که حديث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني


اگرت به هر که دنيا بدهند حيف باشد
و گرت به هر چه عقبي بخرند رايگاني


تو نظير من ببيني و بديل من بگيري
عوض تو من نيابم که به هيچ کس نماني


نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگويم
که هنوز پيش ذکرت خجلم ز بي زباني


مده اي رفيق پندم که نظر بر او فکندم
تو ميان ما نداني که چه مي‌رود نهاني


مزن اي عدو به تيرم که بدين قدر نميرم
خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگاني


بت من چه جاي ليلي که بريخت خون مجنون
اگر اين قمر ببيني دگر آن سمر نخواني


دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد


نه به وصل مي‌رساني نه به قتل مي‌رهاني



 

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت توسط احمد| |

دوباره خزون  اومد نم نم بارون می زنه تو صورتم

 

بوی خاک و نم کوچه  میگه هنوز دیوونتم

 

 

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

 

دستهای کی و گرفتی زیر بارونای پاییز

 

 

میخام اینجا با تو باشم زیر بارونا دو باره

 

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

 

 

خزونم داره میره نموند برگی رو درختها

 

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

 

 

دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برف

 

به خدای اسمونا عشقت از یادم نرفته

 

 

میخام اینجا با تو باشم زیر برف و باد وبارون

 

نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت توسط احمد| |

و امد با همون حال و هوای همیشگی

امروز صبح با نسیم خنک پاییزی از جا برخواستم

اما براستی چقدر گرمای مهر لذت بخش است

و امد پاییز

 خش خشی زرد

فصلی خزان

فصل بهار عاشقان

 

زرد است که لبریز حقایق شده است            تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی             پاییز بهاریست که عاشق شده است

 

 

 

پاييز

 

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت توسط احمد| |


Design By : Night Skin