متولد ماه مهر
در اين دنيايي كه مردانش عصا از كور مي دزدند...من خوش باور نادان محبت جستجو كردم
بریز ای اشک ناکامی بریز از بی سرانجامی که نفرین دلی قلبی شکسته سر راه مرا از پیش بسته دلم رنجیده از زخم زبونها به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونها خیال کردم یکی دلسوزمونه برای گریه هام دل می سوزونه خیال کردم یکی داره هوای مارو اگه موندیم تو این کار زمونه دلم رنجیده از زخم زبونها به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونها درجلسه امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید یک دنیا حرف ناگفتنی ویک بغل تنهایی و دلتنگی... درد* دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی اشک سرسره بازی می کند عاشقانه قطره را به آغوش میکشد عشق تو نوشتنی نیست باتودر برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم وقت تمام است برگه ها بالا..... عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن باهم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچوقت نفهمد که چرا خیس نشد وقتی که بارون میاد برو زیر بارون هرچقد که تونستی قطره های بارون رو جمع کنی . همونقدر دوستم داری و هر چقدر که نتونستی جمع کنی . بدون همونقدر من تو رو دوست دارم اون منم هميشه تنها اون هميشه تک ستاره يه غروب سرد پاييز که تو حسرت بهاره با دلي غرق محبت .سينه اي پر از صداقت... پشت هر خنده اي خوردم خنجر تلخ رفاقت... خسته از اسم رفاقت.. توي اين بازي بي سوز.. قصه ي تلخ رفاقت واسه من چه بي ثمر بود اون که از عاطفه دم زد با نگاهي عاشقم شد.. عشق نفريني و يادش کابوس دقايقم شد... هرکسي به رسم دوستي قلب خستمو شکستش اوني که فکر نميکردم چوبه ي دارمو بستش براي آخرين بار ، خداكنه بباره بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تارموي توست اما ريشه ي عمر من است یارب بر خلق ناتوانم مکنی بر بوته ی صبر امتحانم مکنی از تهدید دشمنان مرا باکی نسیت مستوجب رحم دوستانم مکنی
همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم سرنوشتمون یکی هر دومون مسافریم تازه از راه رسیدم هنوزم خسته ی رام همسفر تنها نرو بذار تا منم بیام سخته دل کندن از این شهر و دلبستگیا موندن از خونه جدا با همه خستگیا جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری درد غربت رو تنم که بازم باید بری بذار تا خستگی از این تن خسته بره سخته دلبستگی از شهر دلبسته بره اگه به زاری بیاد من میشم سنگ صبور گوش به قصه هاش میدم شهر غربت راه دور همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم سرنوشتمون یکی هر دومون مسافریم .... رفتم بر در محکمه دیدم لقمان نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم بدون تو چه بي تابم زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است


تو اين شب كويري ، يه قطره از ستاره
هميشه بودي و من ، تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي ، براي آخرين بار
وقتي دوري ، تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ، ميترسه ، تاريكه
چه لحظه ها كه بي تو ، يكي يكي گذشتن
عمرمو بردن اما ، يه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه كن ، منو به گريه نسپار
حالا كه با تو هستم ، براي اولين بار![]()


می کرد تمام دردها را درمان
گفتم که چه دردیست ندارد درمان
اهی بکشید و گفت هجران هجران

| Design By : Night Skin |



