متولد ماه مهر
در اين دنيايي كه مردانش عصا از كور مي دزدند...من خوش باور نادان محبت جستجو كردم
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت ای بداد من رسیده یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت چه سنگین شده سایه ات شلوغه سرت انگار یه لحظه تو رو دیدن چقدر مشکله ای یار گمون میکنم این باریکی زیر سرت هست چقدر تلخه ولیکن کسی دوروبرت هست حواست پیش من نیست فقط فکر فراری نه یک نامه ی کوتاه نه حرفی نه قراری چه ابری شده چشمام چه داغون و خرابم من از عمق نگاهت به دنبال جوابم چقدر نامه نوشتم چقدر اسمتو گفتم ولی از تو عزیزم کلامی نشنفتم کسی دوروبرت هست که سنگین شده سایه ات دل من تنگه برای همون گوشه کنایه ات!! ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از زیبا رویان پر شود ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم من با توام ٬"شبیه خودت""مثل هیچ کس" عمری به شوق دیدنت آواز خوانده ام حالا که ساکتم تو به فریاد من برس اینجا برای ماندن و خواندن مجال نیست پر واکن عاشقانه هم آواز هم قفس تکلیف روشن است مرا صید کرده ای یعنی زدی٬ همین که رسیدم به تیر رس شیرین ترین ترانه رها کرده ای مرا امشب میان مشتی از این شعر های گس می مانم عاشقانه به پایت بدون شک از اولین نگاه تو تا آخرین نفس من دل سپرده ام به تو پس لااقل تو هم گاهی مرا به اسم صدا کن ٬ همین و بس. جون میکنیم تو زندگی حس میکنیم که زنده ایم جوونی ها رو باختیمو فکر میکنیم برنده ایم نشون میدیم که کوهیمو هیچکی حریفمون نشد کوه شدن اختیاری نیست زندگی مهربون نشد گول میزنیم خودمونو به آب و رنگ زندگی عاشقی رو میخوایم ولی برای رفع خستگی به سادگی دل میدیم و به سادگی دل ميشکنيم واسه یه لحظه دل خوشی به هر دری در میزنیم روز و شبهامون میگذرن بی خبر از دل پیر شده یادش بخیر جوونی رو، وقتی میگیم که دیر شده من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می کند بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی می کند لا به لای ازدحام این همه بود و نبود هستی ام با نیستی دیگر چه فرقی می کند با شما هستم، شمایی که مرا نشنیده اید با شما خانم و یا آقا چه فرقی می کند این که هر شب یک نفر از خویش خالی می شود واقعا در چشم آدمها چه فرقی می کند من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربان واقعیت باش یا رؤیا چه فرقی می کند واقعیت باش، رؤیا یا اصلا نباش من که دیگر نیستم دیگر چه فرقی می کند عادت نذار بهت عادت کنم.. جدایی سخته گل من! خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت



تو می ری و یادت می ره .. می شکنه تنها دل من
نذار بهت عادت کنم .. دچار یعنی موندگار!
تو که نمی مونی پیشم ! داغت و رو دلم نذار
کنار عطر روسریت .. نذار بهارو گم کنم
نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم
نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه!
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه!
ما که بهم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال!
نمی شه این پله هارو دوتا یکی کرد و رسید
دیواره سنگه بینمون ! نمی شه دیوارو ندید
شعری از مریم حیدر زاده:
خیلی سخته
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
| Design By : Night Skin |









