تنهایی !
واژه ایی غریب که سالهاست با من عجین شده است
بر من بنگر که چه تنها و غریب به دنبال تک واژه ای هستم که نشانی از دوست به
من دهد !
دوستی !
واژه ای که سالهاست با ان بیگانه شده ام ،
بر تن سرد و خسته ام بنگرکه چه اسان دل به نامردمان نامرد روزگار داده است
وسالها مرا به گرمای عشق متنفر ساختته .
گرمای عشق...!
ترکیب زیبایی که سالهاست ان را تجزیه کرده ام ،
حاصله تجزیه ام جز گرمای شهوت و سردی عشق نبود ،
بنگر ای لبخند خدا بر من که چه اسان به چوب نامردمان به اخر خط رسیده ام .
ما شقایقهای باران خورده ایم سیلی ناحق فراوان خورده ایم
ساقه احساسمان خشکیده است زخمها از تیغ وطوفان خورده ایم
پایان

.jpg)
+ نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین1389ساعت   توسط احمد عطارد
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت   توسط احمد عطارد
|
هديه
من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاركي
واز نهايب شب حرف مي زنم
اگر به خانه من آمدي
براي من اي مهربان چراغ بيار
ويك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت   توسط احمد عطارد
|
کمک می خواهم
دلم چه سخت طلب دست محبت دارد
خانه ی دوست کجاست
آنکه یاری دهدم پس کو
بشتابید که من
غرق یک صاحل خشک بی علفم
بشتابید برادرهایم
به امیدی بندم
همه ی یاران خانه ی عشق رفتند
...
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت   توسط احمد عطارد
|
116 اندرز از يكي از بزرگان ايران باستان كه حدود300 سال قبل از ظهور اسلام ميزيسته

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت   توسط احمد عطارد
|
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت   توسط احمد عطارد
|
اين هم يه ترانه واسه روز تولد خودم.......



تولدم مبارک...............................با عطر گلهاي ياس
با مرواريد و الماس....................يه دنيا شعر و احساس
تقويم دل ورق خورد........................مهر اومده دوباره
من منتظر نشستم ...........................تا گل واسم بياره
چهارده ماه واسه من.......................پر از عشق و اميده
دشت سرخ غرورم.........................امروز ديگه سفيده
شما منو چه ساده.......................بردين به جشن مهتاب
ترانه هاي قلبم................................شدن قد يه کتاب
تو سفره دل من...........................عشقتون موندگاره
شما منو دوست دارين........................پاييز من بهاره
+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت   توسط احمد عطارد
|