نه ارادهي دوست نداشتن ،
نه لياقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن،
با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند

|
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ،
نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
![]() + نوشته شده توسط احمد در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت
|
به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!
![]() + نوشته شده توسط احمد در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت
|
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
+ نوشته شده توسط احمد در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت
|
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت
|
چگونه باید قلم زد و چگونه باید نوشت زمانی که دلت تنگ است و بی کسی را با تمام وجودت حس میکنی زمانی که به ظاهر می خندی تا دیگران غم تو را حس نکنند و در درون با شعله های اشگ خویش می سوزی
و زمانی که از همه کس و همه چیز خسته ای و در تنهایی خویش فرو می روی اما تنهایی که پایان ندارد
و زمانی
وزمانی که می فهمی دیگران تورا نه بخاطر خودت می خواهند و... زمانی که که تو را به جرم نکرده محکوم می کنند زمانی که در حضور دیگران احساس غربت می کنی زمانی که شوق و امیدی به زندگی نداری اری
زمانی که خدا را گم کرده ای
براستی هیچ نمی توان نوشت چون اشگ دیده را بسته است
همیشه گریه و تنهایی باهام بی تو بودن روز مرگ خندهام اگه تو حسرت عشق تو بمیرم تقصیر تو نیست این از بخت سیام
+ نوشته شده توسط احمد در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت
|
منتظر باش اما معطل نشو .تحمل کن اما توقف نکن . قاطع باش اما لجباز نباش. صريح باش اما گستاخ نباش . بگو آره اما نگو حتما . بگو نه اما نگو ابدا
بزرگترين درس زندگي اين است که بدانيم گاهي ابلهان درست مي گويند!!! (چرچيل)
+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت
|
اي دل ساده بکش درد که حقت اين است از زمانه بشو دلسرد که حقت اين است هر چه گفتم مشو عاشق نشنيدي حالا همچو پائيز بشو زرد که حقت اين است
+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت
|
موقعي كه داري واسه بدست آوردن كسي ميدوي آروم بدو چون شايد يكي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه
انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه + نوشته شده توسط احمد در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت
|
کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت
يك روز من و تو با هم وارد بهشت ميشيم تو به خاطر اون قلب پاكي كه داري و من به خاطر اينكه توي اون قلب جا دارم
خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت
|
سال نو رو به همه تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید این هفت سین رو تو تنهایی خودم برای همتون ارزو میکنم: سلامتی سعادت سربلندی سرور سخاوت صفا صمیمیت
مثل: ماهی زنده مثل: سبزه زیبا مثل : سمنو شیرین مثل: سمبل خوشبو مثل: سیب : خوشرنگ و مثل: سکه باارزش باشید
عید سعید باستان مبارک
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه 7 فروردین1387 و ساعت
|
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت اورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق
+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت
|
شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد... چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد... شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟
+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت
|
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل از اينكه خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم سلام سلام به تمامی دوستان عزیز ببخشید که به علت بعضی مشکلات درسی و .... نتونستم در خدمت شما عزیزان باشم. منم به نوبه خودم ولنتاین رو به همه تبریک میگم ولی یه نکته هم لازم هست که بگم : بهتره ديگران از ما به خاطر اونچه که هستيم متنفر باشند تا اينکه مارو به خاطر اونچه که نيستيم دوست داشته باشند
+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت
|
حرفها که تکراری می شوند ،غصه ها عادي مي شوند،شعرها بي صدامي شوند ،
حتي اتفاقها معمولي مي شوند ،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سرعادت گل مي كنند.وقتي همه ي روزهاي تقويمت يكي
مي شود ،شنبه با جمعه فرقي نمي كند . پائيز با بهار،پارسال با امسال . وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني به خودت يكجور نگاه مي كني حتي به خدا ... مي خواي زندگي بر تو سخت نگيرد و زندگي را سخت نگيري بهار هر وقت خواست بخندد و پائيز هر وقت خواست دلش بگيرد . مثل يك سنگريزه اي در دل كوه گم مي شوي. بدون اينكه كمترين اثري بگيري ... يا اثري ببخشي بعد مثل يك روز بي خاطره به پايان مي رسي . اما به خاطر خدا هم شده مثل مرداب در خودت غرق نشو . كمي هم جرات دريا شدن داشته باش....! در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است + نوشته شده توسط احمد در جمعه 14 دی1386 و ساعت
|
گاه مي انديشم، خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي، روي تو را كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را، - بي قيد - و تكان دادن دستت كه، - مهم نيست زياد - و تكان دادن سر را كه، - عجيب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم : « چه كسي باور كرد « جنگل جان مرا « آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ ***** سينه ام آينه اي ست، با غباري از غم . تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار . ... من چه مي گويم،آه ... با تو اكنون چه فراموشيها؛ با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه 14 دی1386 و ساعت
|
با نهایت تاسف و تاثر
ایدین نیکخواه بهرامی
را به خانواده ایشان و جامعه بسگتبال ایران تسلیت عرض می نمایم
+ نوشته شده توسط احمد در یکشنبه 9 دی1386 و ساعت
|
كريسمس و سال نو ميلادي و تولد حضرت مسيح را به تمام جهانيان به خصوص هموطنان مسيحي تبريك عرض مي كنم . اميدوارم سال خوبي داشته باشيد.
+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه 5 دی1386 و ساعت
|
ديرگاهيست كه تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه زمن بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كني تا نبينم كه چه تنها شده ام ![]() + نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه 5 دی1386 و ساعت
|
|
Oneline users :
|